داستان کوتاه – تغییرات
برای دیدن فیلم آنی هال به سینما رفتم، پس از چند دقیقه از شروع فیلم نمی دونم سیگار دستم بود یا نه ، محو تماشای فیلم بودم که وودی رو دیدم ، یه نگاهی به گوشه کنار سالن سینما انداخت ،انگار می خواست از چیزی مطمئن بشه و دوباره بر گشت توی فیلم ، به سیگار توی دستم نگاهی کردم و یه پک زدم و دوباره با حالت تعجب محو تماشای فیلم شدم و با خودم اندیشیدم که چطور ممکنه یکی بتونه از تو فیلم بیرون بیاد ،علم هنوز این رو ثابت نکرده . ولی با توجه به اینکه در این دنیا هیچ استانداردی وجود نداره این اتفاق رو باور کردم . توی سکانسی که وودی داشت درباره رابطه ناموفق با زن دومش حرف می زد ، صداش کردم ، دوباره بیرون اومد ، با حالتی شاکیانه گفت : احمق مگه نمی بینی دارم یه قضیه پیچیده رو توضیح میدم.
- تو چطور می تونی از توی فیلم بیای بیرون؟
- خوب هووم این فقط بستگی به جنس پرده سینما داره، اینجا یه سینمای درجه یکه و … چیزی می خواستی بگی؟
- می دونی وودی جان ، می خوام کمکم کنی ، از زن اولم که خبر داری ، ،راستشو بخوای از مشکلات به تنگ اومدم ، ولی زن جدیدم معتقده مشکلات از دست من به تنگ اومده.
- می دونی که انسان قدرت انجام هر کاری رو داره ، می خوای چیکار کنی ؟
-دقیقا نمی دونم.
- اگه فرض کنیم تو به تخم مرغ نیاز داشته باشی باید مرغ باشی تا نیازت رو براورده کنه ، با این فرض تو بر اساس نیازهات باید تغییر کنی و تغییرات حلال مشکلاتته
تا حالا توی همچین وضعیتی قرار نگرفته بودم ، از یه جهت من واقعا به تخم مرغ نیاز داشتم و از یه جهت دیگه نیاز صرف به تخم مرغ نبود ، من به خیلی چیزهای دیگه هم نیاز داشتم ، باید فکری به حال مخیله ام می کردم ، به نظر تو ، تغییرات می تونست زندگی من رو تغییر بده ؟ از این دغدغه ها بیرون بیاره ؟ مشکلات رو قابل تحمل کنه ؟
وودی وارد ذهن من شد در حالی که مرغ و تخم مرغ رو به ترتیب و پشت سر هم با خودش تکرار می کرد ، جاهای مختلفی از ذهنم رو وارسی کرد ، اینجا آشغاله ، اینجا هم که خالیه ، اینجا … صبر کن ، توی این یه ذره جا چه خبره.تو قبلنا کشتی کج کار می کردی؟ این زن دیگه کیه؟ چرا فکر می کنی نباید گوسفند باشی؟
بعد از چند دقیقه خودم رو خارج از سینما یافتم . در کونم هم درد می کرد .
قضیه بیرون انداخته شدنم از سینما رو بی خیال شدم، توی خیابون شروع به راه رفتن کردم، چند تا همنوع رو دیدم که سوار بر ماشین های حمل بار بودن ، یکیشون خوش تیپ می زد ، داد زد : هی رفیق ما داریم به دشتهای وسیع سر سبز می ریم. چند متر جلوتر اونها رو دم در قصابی پیاده کردن.
یادم افتاد من هم باید خودم رو به خونه برسونم ، با خودم فکر کردم زنم با دیدن من چه عکس العملی نشون میده؟ با عجله یه تاکسی گرفتم . راننده فهمید که کجا میرم ، از این یه چیز انسانها خوشم میاد ، من هم خیلی چیزها رو می دونم. به خونه رسیدم با اینکه کلید داشتم زنگ در رو زدم . همسرم همین که در رو باز کرد فورا منو شناخت و سلام کرد و اصلا تعجب نکرد ، ذهنم آشفته شد و با خودم گفتم باید تعجب می کرد و تعجب نکردنش چه دلیلی می تونست داشته باشه ، حتما زنم دیگه به من اهمیت نمیده ، کارهای من براش هیچ ارزشی نداره و دیگه از بودن با من احساس خوشبختی نمی کنه ، اون با من تنهاست ، بهتره اصلا از زندگیش بیرون برم ، توی همین افکار بودم که خودمو توی خونه دیدم ، خانمم یه نخ سیگار از تو پاکتش خارج کرد و اون رو لای لبهام گذاشت .
اخمها رو در هم کشیدم و با این کار می خواستم بهش نشون بدم که از دستش دلخورم ، متوجه قضیه شد ، از این یه چیز زنها خوشم میاد که زود متوجه قضایا میشن.
گفت : ببین نعمت تو به هر شکلی باشی واسه من فرقی نداره ، ولی دوس دارم بدونم تو قبلنها هم گوسفند شدی؟ مثلا زمانی که با یه گوسفند ماده بودی؟ نکنه جدیدا با یه گوسفند ماده آشنا شدی؟ من نمی گم که تو همیشه به همین شکل بودی، یعنی نمیگم تو همیشه گوسفند بودی ،فقط هذمش برام مشکله تو با این همه علاقه به دغدغه های فکری چطور یهو تصمیم گرفتی گوسفند باشی ، این تصمیم بیشتر احساسی به نظر میاد تا منطقی.شاید هم منطقی میاد تا احساسی،حالا هم لوس نشو دیگه ، تو چرا عادت داری به هر چیزی اینقدر گیر بدی ، درسته من تعجب نکردم چون تو همیشه در حال تغییری و نمی دونم از این تغییرات به چی می خوای برسی. من هیچ وقت تو رو تو ندیدم. تو یا توی مراحل تکاملی ، یا در حال تست مفاهیمی ، یا در حال آزمون و خطای مسائلی، من اصلا با تو احساس خوشبختی نمی کنم ، رفتارهات غیر قابل تحمه ، تو خیلی درگیر خودتی و اصلا به من توجه نمی کنی ، چند روزه به من نگفتی دوست دارم؟ ها ؟چند روزه؟
- با خودم فکر کردم ، زنم زیاد هم بیراه نمیگه .آخرین بار دو روز پیش بود که بهش گفتم دوسش دارم.
سیگار دیگه ای رو روشن کردم
-کم بکش ، تا حالا کی دیده یه گوسفند اینقدر سیگار بکشه .
بلند شدم ، توی اتاق چرخی زدم
-عزیزم ، می تونی بری بیرون ،آخه من به بوی گوسفند آلرژی دارم. و وقتی داشت به سمت آشپزخونه می رفت : راستی بهت گفته بودم من امروز کلی کار دارم؟دوران گوسفندی رو می تونی بذار واسه فردا؟ می تونی کمکم کنی؟
- نع نع با گفتن این کلمه ، کلی کیف کردم ، من همیشه شیفته یادگیری بودم و حالا به عنوان یه گوسفند تحت یه شرایط کاملا انسانی یه کلمه جدید یاد گرفته بودم و از این بابت خیلی خوشحال شدم و دریچه تازه ای توی زندگیم پیدا کردم و امیدوار شدم دوباره آیا همه چیز را یاد فرا خواهم گرفت. ناگهان زنگ در به صدا در اومد – در رو باز کردم ، وودی دم در بود – گوسفند ما در چه حاله ؟
- سرم رو بالا گرفتم و برای اینکه به وودی حالی کنم یه کلمه جدید یاد گرفتم گفتم : نع نع
وودی گفت : عجب فجاعتی، تو نمی تونی کمی اون ذهن صاحب مرده ات رو توی سکون نگه داری ، نا سلامتی تو یه گوسفندی ، قرار نیست چیزی یاد بگیری. اگه به همین منوال ادامه بدی دوباره صاحب دغدغه های جدید می شی ، راه بیفت. می خوام چیزی رو نشونت بدم. با هم راه افتادیم . به سمت سینما راه افتادیم ، دربان از ورود من به سینما جلوگیری کرد ،و به وودی گفت : متاسفم گوسفند نمی تونه وارد شه .
به وودی گفتم : میگه متاسفم گوسفند نمی تونه وارد شه.
نمی دونم وودی چه ترتیبی رو اتخاذ کرد که وارد سالن شدیم ، همین که پام رو از پرده سینما به اونور گذاشتم ، یه قصاب با سرعت از کنارم رد شد، بعد دوربین روی ریلی جلو اومد و چرخید و درست روی صورت من ایستاد ، بعد کارگردان که خود وودی بود کات داد. گیج و مبهوت شده بودم ، تا حالا این همه مولفه سینمایی رو یه جا ندیده بودم ، ولی قصاب ، باور کن قیافه قصاب رو یه جای دیگه هم دیدم.
وودی گفت : مشکل تو اینه که همه چیز رو توی ذهنت نگه می داری، تحلیل می کنی و نتیجه می گیری ، قاعدتا یه گوسفند نباید از پویایی ذهن بهره ببره، من یه راهکار دارم ، این دوربین که روبروت قرار داره رو می بینی ، یه قابلیت داره و اون هم اینه که هر لحظه بهش فکر کنی ذهنت رو پاک می کنه . هر لحظه خواستی به یه نتیجه برسی بهش فکر کن ، متوجهی نعمت فقط بهش فکر کن . همین
روی مبل روبروی زنم نشستم و بهش خیره شدم
- خندید و گفت : این عینک خیلی بهت میاد (ولی من هیچ عینکی نزده بودم)
- سینما خوش گذشت؟ فیلم چطور بود؟
- کارهای وودی معرکست ، وقتی می بینم هر مفهومی رو می تونه به چالش بکشه لذت می برم ، چیزهای بزرگ رو باید کوچیک کرد ، مفاهیم بزرگ رو باید به گند کشید .
- خوشحالم که خوش گذشته ، خوب من برم شام رو آماده کنم
- صبر کن ، بیا اینجا بشین (ابتدا به دوربین فکر کردم ، زن اول،زن دوم، محدودیتهای اجتماعی ، فشارهای اقتصادی ، ضدیتهای دینی، مسائل خانوادگی ، دیوارهای فردی، دغدغه های ذهنی ، اتفاق افتاده بود ، از خوشحالی صورت زنم رو بوسیدم)
- یه دقیقه اجازه میدی زیر اجاق رو روشن کنم؟
- پنج دقیقه می خواستم توی این خراب شده کنارم بشینی ها
برای کمی هوا خوری از خونه بیرون رفتم ، از کنار چند تا مغازه رد شدم . به دم در سینما رسیدم . وودی رو دیدم که داشت درباره ساخت فیلم جدیدش با یه تهیه کننده صحبت می کرد. از دم در قصابی که رد شدم ابتدا لاشه گوسفندها نظرم رو به خودش جلب کرد بعد خود قصاب جلوی چشام ظاهر شد . زمانی را به خاطر آوردم که تصویر قصاب رو یه جای دیگه هم دیدم ، به سرعت از اونجا دور شدم . کمی بیشتر توی خیابون احتیاط کردم ، وقتی به خونه برگشتم خانمم روی تخت خوابیده بود ، اون طرف تر یه تیکه کاغذ روی میز افتاده ، برش داشتم ، احضاریه دادگاه بود.زن قبلیم بابت پرداخت نکردن نفقه و حق فرزند ازم شکایت کرده بود. خیلی خسته بودم، درست کنار همسرم روی تخت دراز کشیدم.
5 comments اکتبر 28, 2009
دانلود فیلم از طریق فایلهای torrent
اونهایی که اینترنت پر سرعت در اختیار ندارند از قید خواندن این مقاله بگذرند .
دوستانی که نمی دونن فیلمهای خوب رو از کجا گیر بیارن می تونن با سایت imdb شروع کنند .
سایت imdb چیکار می کنه؟
منبع کامل فیلمهای سینمایی است .
در صفحه اول سایت می توانید فیلم مورد نظرتون رو بر اساس نام کارگردان ، بازیگر یا عوامل فیلم جستجو کنید .
پس از پیدا کردن فیلم می تونید نمره فیلم (از صفر تا 10) ، ژانر ، جوایز ، خلاصه فیلم و نظرات دیگران درباره فیلم را ببینید در پایان imdb فیلمهای مشابه فیلم مورد نظرتون رو به شما معرفی میکنه.
می تونید فیلمهای برتر سینما با ژانرهای مختلف که توسط کاربران این سایت نمره گذاری شده اند انتخاب کنید (از اینجا)
می تونید فیلمهای برگزیده جشنواره های بزرگ دنیا (کن ، ونیز ، برلین و …) رو پیدا کنید . ( از اینجا )
فایلهای تورنت چه کمکی به ما می کنند ؟
به طور ساده فایل تورنت فایلی است که یک کاربر اینترنت آن را برای همه به اشتراک می گذارد تا دیگران از سیستم او آن را دانلود کنند . فایلهای تورنت مولفه ای به نام seed دارند که تعداد افرادی را نشان می دهد که شما می توانید آن فایل را از کامپیوتر ایشان دانلود کنید .پس هر چه تعداد seed فایل تورنت شما زیاد باشد شما در دانلود آن فایل موفق تر خواهید بود.
از چه سایتی فایلهای تورنت رو پیدا کنم ؟
پس از جستجو و پیدا کردن نام فیلم از سایت imdb حالا نوبت پیدا کردن فایلهای تورنت آنهاست . بهترین سایتها برای پیدا کردن فایلهای تورنت http://thepiratebay.org و http://www.mininova.org هستند. اکثر فیلمهای مورد نظر شما در این دو سایت پیدا خواهند شد ، پس از جستجوی نام فیلم در این سایتها لیستی به شما ارائه می دهد که شامل فایلهای تورنت متفاوتی است . شما فایل تورنتی را انتخاب کنید که تعداد seedهای اون بیشتر باشد . سپس بر روی ان کلیک کرده و آن را دانلود کنید.
توجه کنید که در سایت imdb فیلمها در زبانهای مختلف نامهای متفاوتی دارند و با عنوان aka مشخص شده اند و شما بایستی برای پیدا کردن فایل تورنت فیلم ، نام فیلم را با زبانهای مختلف جستجو کنید تا به نتایج دقیق تری برسید.
خوب فایل تورنت رو دانلود کردم حالا چیکار کنم ؟
برای اینکه شما بتونید با استفاده از فایل تورنت، فیلم مورد نظر خود را دانلود کنید باید نرم افزاری مثل bit torrent (دانلود) داشته باشید . پس از نصب برنامه بیت تورنت ، بر روی فایل تورنتی که دانلود کرده اید دابل کلیک کنید تا با برنامه بیت تورنت باز شود . حالا برنامه بیت تورنت فیلم مورد نظر شما را برایتان دانلود می کند. نرم افزارهای دیگری نیز برای این کار وجود دارند و من بیت تورنت رو پیشنهاد می کنم.
از این پس سعی می کنم با معرفی هر فیلم لینک فایل تورنت ان را برای دانلود به شما معرفی کنم .
امیدوارم از دیدن فیلمها لذت ببرید. که هیچ لذتی بالاتر از دیدن یک فیلم ارزشمند نیست.
3 comments می 31, 2009
نگاه من به فیلم “نیوه مانگ” (نیمه ماه)
وقتی این فیلم را دیدم برای وطنم گریستم برای دردها و رنجهایی که یک مرد در سرزمین کوچک خود با آن روبروست ، برای شکسته شدن سازهای موسیقی توسط مزدورانی که آزادی و هنر را به زنجیر کشیدند ، برای غم مردی که درون سه سرزمین بزرگ و پوشیده از برف تنها وطنش تابوتش بود . مردی که برای خلق موسیقی حاظر بود بمیرد .درون قبر خوابید و از پسران سرزمینش خواست بر روی او خاک بریزند .

نیوه مانگ فیلم قابل توجه و تاملی از بهمن قبادی است که دغدغه یک پیرمرد را برای اجرای یه کنسرت موسیقی نشان می دهد ، از آنجا که موسیقی یکی از هنرهایی است که در سراسر زندگی انسان جریان دارد ، نقش متقابلی که موسیقی و انسان در تقابل با هم دارند ، می تواند سوژه مناسبی برای پرداخت باشد .
فیلم نیوه مانگ در عین حال که یک فیلم رئال از بهمن قبادی است ، سرشار از احساسات آزادی خواهانه و بی ریای اوست . در قصه نیوه مانگ بهمن قبادی می خواهد با او همسفر شویم . سفر برای خلق موسیقی و بر آوردن فریاد آزادی . سفر از طنز به تراژدی . سفر از زندگی به مرگ . سفر همراه با فرشتگان موسیقی و همراه با روح سرزمین او .
فیلم چند لایه نیوه مانگ بسیار ستودنی است ، این فیلم از چند جنبه قابل بررسی است ، نقش حیاتی فیلم را موسیقی برعهده دارد ، هنر بی نظیر حسین علیزاده در تمام لحظات فیلم شنودنی است ، موسیقی همگام و محزون با روند فیلم پیش می رود ، صدای بی نظیر دف ها توسط 1344 زن آواز خوانی که به یک روستا تبعید شده اند و صدای آسمانی هزار زن که فریاد اسارتشان را سر می دهند . یکی از صحنه های موزیکال بسیار زیبای فیلم را خلق می کند.
در این فیلم موسیقی خود انسان است و درست تا زمانی که خودش درون تابوتش قرار بگیرد نواخته میشود ، اشارات زیبایی که به رابطه انسان و موسیقی میشود : تکان خوردن مرده درون قبر پس از شنیدن صدای آسمانی زن ، پیرمرد به جای وصیت نامه اش نت های موسیقی رو با خودش حمل می کند ، لبخند زدن مامو درون قبر پس از اینکه موفق به خلق موسیقی می شود ، همگی قابل تاملند.
نماهای عالی و فیلمبرداری خوب فیلم کاملا همروند با مسیر فیلم است و حسی بودن این فیلم را بیشتر نشان می دهد ، طوری که اشتیاق عوامل فیلم برای ساخت آن قابل لمس است . استفاده درست و به جا از رنگ و نور ، نماهای وایدی که از سرزمین کردستان ، از سرزمین بهمن قبادی گرفته شده، زیباییهای سرزمین کوچک انسانها را به خوبی نشون می دهد .
مرگ چیزی است که بهمن قبادی در این فیلم به آن پرداخته است ، دیالوگ اول فیلم از زبان کاکو که می گوید: “از مرگ نترس ، چرا که زمانی که او هست تو نیستی و زمانی که تو هستی او نیست ” در میان قماربازان و جنگ خونین خروسها ستودنیه. سایه مرگ را در تمام طول فیلم می توانیم شاهد باشیم ، مرگ در طول زندگی هر انسانی همیشه همراه اوست و همین نکته سبب شده است فیلم حالت رئال تری به خودش بگیرد .
نکته قابل توجه و کمتر قابل فهم فیلم این است که بهمن قبادی اسم فیلم را نیوه مانگ (نیمه ماه) گذاشته است ، نیوه مانگ اسم دختری در فیلم می باشد که هم نقش نجات دهنده را بازی می کند و هم نقش فرشته مرگ را . این دختر صدایی آسمانی دارد و تلاش می کند گروه موسیقی را به سمت هدفشان پیش ببرد . نیمه ماه بیانگر ماه در شب چهارده است ، در طول فیلم به پیر مرد خبر می دهند وقتی ماه به نیمه خودش می رسد اتفاق بدی می افتد .او با دانستن این خبر نیز راه خود را ادامه می دهد و در قسمتی طنز از فیلم به دخترش میگوید : “نه 13 نحس است و نه چهارده و مرگ هم نحس نیست” او سرنوشتش را پذیرفته و حتی مرگ را هم مثل تمام واقعیات زندگی می پذیرد . فقط برای هدفش که موسیقی و آزادی است آن را به تاخیر می اندازد .او حتی صحنه مرگش را بارها می بیند.
فیلم روندی کمدی دارد که در نهایت به یک تراژدی تبدیل میشود ، بیننده سرشار از سیر هیجانی کمدیک فیلم میشود . و از آن لذت می برد . همانطور که لحظات زندگی ما نیز سرشار از کمدی است و در نهایت تراژدی مرگ است که کمدی زندگی به آن ختم می شود.
به نظر من شاهکار بودن فیلم به خاطر چند لایه بودن فیلم است و اینکه فیلم توی هر کدام از لایه ها به خوبی پرداخت شده است ، کارگردان به خوبی سمبلها، طنز ، درام ، موسیقی ، مرگ ، زندگی ، سیاست ، آزادی و انسان را در کنار هم در یک داستان ساده و رئال جمع کرده و یک اثر هنری خلق کرده است و من جز ستایش کردن و افتخار کردن به کارگردانی چون بهمن قبادی چیز دیگری نمی گویم.
3 comments می 19, 2009
داستان کوتاه – راه آهن عشق
این داستان کوتاه رو چند روز پیش نوشتم . و حواشی زیادی داشت . این داستان رو به بقیه میدادم بخونن و پس از خوندن داستان به قیافشون نگاه می کردم ….خیلی دوست دارم نظر شما رو در مورد این داستان بدونم :
الان که اینجا هستم می دانم فرصت کافی برای فکر کردن به قضایای خاص را دارم . اتفاقا دیشب خیلی غذا خوردم ، مگر میشود آدم خورشتهای متنوع را ببیند و سفره جلویش پهن باشد و بتواند به چیزی غیر از غذا فکر کند ، نمی دانم چطور توی آشفته بازار دستشویی دو خط موازی روی دیوار نظرم را به خودش جلب کرد و این فکر ذهنم را درگیر کرد که آیا این دو خط موازی در انتها به هم می رسند یا دلشان می خواهد تا انتها فقط دو خط موازی باقی بمانند ،فکر کنم این تنها بستگی به این داردکه هر دو خط نظر موافقی داشته باشند و در غیر این صورت اگر هر کدام راه خودش را برود که باید من روی قضیه دیگری کار کنم. به نظر شما این ممکن است که آنها راه خودشان را بروند و من بنشینم به خطوط موازیی که وجود ندارند فکر کنم ؟ من خودم را بهتر می شناسم و نمی توانم نظر قطعی بدهم .شما که هیچی نمی دانید چطور می خواهید در این باره نظر بدهید؟
دیوار دستشویی خیلی وقت است تعمیر نشده و خرابی های دیوار زیاد است. خرابی وسط دو خط موازیی که قبلا در موردش با شما حرف زدم شکل مردی را ایجاد کرده است که وسط یک ریل قطار نشسته و می خواهد خود کشی کند ،وقتی به طرز نشستنش نگاه می کنم می بینم به قصد خود کشی نیامده بلکه می توانم حدس بزنم وسط دو خط موازی می خواهد اجابت مزاج کند .به نظرتان این به این علت نیست که قضیه دستشویی و امورات مربوط به آن خیلی ذهنم را درگیر کرده است ؟ در انتهای دو خط موازی که دقت می کنم قطاری را می بینم که می خواهد توقف کند و قصد دارد مسافری را در ایستگاه بعدی پیاده کند شاید دو ایستگاه بعد و شاید سه ایستگاه بعد . مگر شما می دانید که او در کدام ایستگاه می خواهد پیاده شود؟ چه انتظاراتی مردم از آدم دارند واقعا خجالت اور است.بس است دیگر ،نشستن زیاد آدم را خسته می کند و فکر زیاد هم آدم را آلوده می کند .
راستی من داستان عشقم را برای شما گفته ام ؟ خوب آن را برایتان بازگو می کنم. آن روز که من او را در ایستگاه قطار دیدم احساس کردم می لرزم ، شاید هم قلب یا دلم می لرزید ، آخرش هم تفاوت دل و قلب را نفهمیدم ، شما اگر تفاوتشان را می دانید لطف کنید و به من تفاوتشان را بگویید .خودتان قضاوت کنید تفاوت دل و قلب را بدانم بهتر است یا ندانم ؟
قلب را چه عرض کنم .فکر کنم توی این دنیا خیلی چیزها به هم مرتبط باشد ، چرا که مغزم هم به همراه دلم شاید هم قلبم رفت . و من دیگر هیچ چیز نفهمیدم . مثل خری که به دنبال چمنزار می گشت من هم به دنبال شهین می گشتم . آره اسمش شهین بود ، به نظرم زیبا بود ، حتما زیبا بود چون اگر نبود چرا من این کارها را می کردم؟
همین که دارم داستان شهین را برایتان بازگو می کنم .تصویر چشمهایش را بر روی دیوار دستشویی می کشم . با این کار احساس لذت می کنم . شاید هم اشتباه می کنم و احساس لذت من به خاطر این است که شکمم خالی شده و از شر آن همه کثافت راحت شدم .
اولین باری که به محل کارم آمد را به یاد می آورم ، شهین را می گویم ، ما به هم لبخند می زدیم ، پدرم هم آنجا بود ، به نظرم برادر شهین که اگر درست حساب کرده باشم نیز آنجا بود . پدرم برای این آمده بود آنجا که از خانه خسته شده بود و می خواست ساعتی از زندگیش را به هدر دهد و می آمد پیش من و با من حرف می زد . حرفهای پدرم همیشه برایم تکراری بودند آخر روزهای قبل هم همان حرفها را می زد . من هر روز با دقت زیاد به حرفهای پدرم گوش می کردم به این امید که یک نکته جدید توی حرفهایش پیدا کنم ولی تلاشهایم بی فایده بود .گفته اند که نابرده رنج گنج میسر نمی شود و بر این اساس من روز بعد با دقت بیشتری گوش می کردم . فکر کنم به همین دلیل است که همه می گویند پسر حرف گوش کنی هستم .
برادر شهین نیز آمده بود که در کار با من شریک شود و در این باره با من حرف بزند ، من دل خوشی از او ندارم ولی خودتان که آگاه هستید که من عاشق شهین هستم و باید با دوستان او دوست و با دشمنان او دشمن باشم . گویا این سرنوشت من است که دوباره برادر شهین سرم کلاه بگذارد . درست فهمیدید و این نشانه آی کیوی بالای شماست . من این بار به حرفهای پدرم گوش ندادم و برادر شهین را نیز راضی کردم که بعدا در این باره صحبت می کنیم .چرا که شهین که بهتون گفتم که عاشقش بودم به محل کارم آمده بود . کاش آن روز به حرفهای پدرم گوش می دادم چون چند روز بعد فهمیدم که تغییراتی در حرفهایش ایجاد کرده است و درباره پدر شهین و کلاهی که سرش گذاشته بود بیشتر حرف می زد .البته این اتفاق مدت زمان زیادی ادامه نداشت و پس از مدتی حرفهای پدرم دوباره تکراری شد .
من آن روز را نتوانستم با شهین حرف بزنم .چرا که پدرم آنجا بود و برادرش که قبلا هم درباره اش با شما حرف زدم آنجا ماند و مصر بود با هم شریک شویم .
آن روز شهین رفت و قلب من از دوری او بی حس شد . گویا قلب بنده تمام عمر به دنبال این سوژه میگشت. یه نگاه عاقل اندر سفیه به قلبم انداختم و شانه هایم را بالا انداختم و به فکر شهین فرو رفتم .
لبخندهایش سلولهای زیادی از مغزم را در چنگال خود داشت و چشمانش گویا با من حرف می زد . من با دهان باز و چشمهای مات مبهوت این صحنه شده بودم. آری من شیفته او شده بودم، حتما شده بودم .شما بگویید اگر نشده بودم چرا دوری از او برایم قابل تحمل نبود ؟ و این به چه خاطر بود ، البته که او زیبا بود.
به زودی بر خودم مسلط شدم . شکمم را سفت گرفتم ، با اقتدار بلند شدم و شلوارم را بالا کشیدم . از دستشویی امدم بیرون . صدای زنم را می شنیدم که فریاد می زد که زود باش دیر می شود ؟ به گمانم چند بار دیگر در زمانی که در دستشویی بودم این صدا را شنیده بودم ولی اهمیتی نداده بودم شاید هم اهمیت داده بودم ولی کاری نمی توانستم بکنم . هر چه زودتر باید او را به ایستگاه قطار برسانم .مدتی را می خواهد پیش خانواده اش برود و بی شک این چند روز را آزاد خواهم بود، و در این چند روز می توانم هر کاری که دلم می خواهد انجام بدهم . نباید این نکته را فراموش کرده باشم که این چند روز را تنها خواهم بود . باید بتوانم برای این مشکل راه حلی پیدا کنم .البته که می توانم راهی پیدا کنم ، می توانم با پسرم حرف بزنم. راستی درباره زنم با شما حرف زده ام؟
3 comments آوریل 27, 2009
نگاه من به فیلم قهوه و سیگار و جیم جارموش
مهم نیست چه می نوشی ؟ (قهوه-چایی-شامپاین) مهم نیست چه کسی قهوه را می ریزد و یا چه کسی سیگار را تعارف میزند ،مهم نیست که چند وقته ترک کردی یا می خوای ترک کنی. اصلا مهم نیست چقدر شکر و شیر رو باید با قهوه قاطی کنی .به هیچ وجه اهمیتی ندارد که طرف مقابل با تو نسبت فامیلی داشته باشد یا نه . اصلا تو را بشناسد یا نشناسد. فرد معروفی باشد یا نباشد . مهم نیست حرفی برای زدن یا نزدن داشته باشی.از این دنیا حرف بزنی یا از اون دنیا. باید بگم که آدمهایی که قهوه می خورند و سیگار می کشند نسبت به آدمهای دیگه طول عمر کمتری دارند .البته که مهم نیست
می تونیم دور هم باشیم ، قهوه بنوشیم و سیگار بکشیم .
فیلم قهوه و سیگار رو چند وقت پیش دیدم . فیلمی کاملا متفاوت از لحاظ ساختاری و داستانی با فیلمهای دیگست . این فیلم از 11 داستان کوتاه و مینیمال تشکیل شده که به نظر میاد نقطه مشترک همه آنها قهوه و سیگار باشه. هر کدوم از داستانها حرف خاص خودش رو داره . و من برداشتی رو که دوست داشتم از کل فیلم بگیرم مطالبیه که در بالا گفتم .

چند وقته خلاقیتهای سینمایی جیم جارموش من رو مبهوت خودش کرده ، با ساده ترین و جزئی ترین موضوعات ، با هنر خودش می تونه ساعتها بیننده رو سر جاش میخکوب کنه و اون رو وادار کنه انچه رو که می بینه درک کنه و لذت ببره ، موضوعات ساده رو داستان می کنه و از آن همه هیاهوی زندگی بیننده رو به کنجی می بره و براش قصه میگه ، قصه عجیب تر از بهشت ، قصه آدمهایی که روی زمین به دنبال بهشت می گردند یا قصه آدمهایی که قهوه می نوشند و سیگار می کشند و یا قصه راننده های تاکسی ، جنبندگانی که شبها روی کره زمین به کار مشغولند.
تصویر برداری سیاه و سفید ، طراحی ساده صحنه ها ، بازی متحیر کننده بازیگرها ، فاصله گذاریهای مناسب ، دیالوگهای جذاب همراه با طنز زیر پوستی ، شخصیت پردازی حرفه ای (تمام آدمهای توی این فیلم ، یک حالت روحی مشابه دارند و طرز رفتار آنها حالت خاصی دارد ، یه جور بیگانگی ، تنهایی، استرس و فرار ، فرار به گوشه ای و نشستن با یکی و نوشیدن قهوه و کشیدن سیگاری )
همه چیز به قهوه و سیگار ختم نمیشه ، موسیقی در بیشتر صحنه های فیلم جریان داره و همراه با جریان فیلم پیش می ره ، و موسیقی پایان فیلم ، وقتی موسیقی پایان فیلم به گوشم رسید ، دوست داشتم به موسیقی گوش بدم ، چرا که جریان فیلم با این موسیقی پایان می یافت . و این نشان از دقت و درک کارگردان از جایگاه خاص موسیقی در فیلمش داره.( قابل توجه برخی کارگردانهای ایرانی)
خوشحال شدم اومدی . دست تو جیبت نکن ، قهوه و سیگار رو خودم حساب می کنم.
2 comments آوریل 18, 2009
دغدغه ها
چند بار حساب کردم ، اینم فورمول ، سرعت کامیون در حدی نیست که باعث مرگش بشه
1
کامیونی با سرعت از جلوی دوربین رد می شود
2
مغز تقریبا له شده ای وسط جاده افتاده است
3
احمد در گوشه ای از جاده نشسته و به شدت پریشان است و با یک چوب روی خاک فورمولی را می نویسد ، به نظر می آید مسئله ای ذهن او را درگیر کرده است.
4
یک رهگذر به سمت جسدی که وسط جاده افتاده است می دود
احمد بلند می شود ، نگاهش به مغز نیم له شده وسط جاده می افتد ،به سرعت می خواهد خود را به رهگذر برساند و به او بگوید که مراقب باشد.
اینجا می تونیم از فاصله گذاری سیاه استفاده کرده و گوشه کادر، فورمول را به تماشاگر نشان بدیم .
5
رهگذر نگاهی به جسد می اندازد او مرده است .
2 comments آوریل 14, 2009
جشنواره من در سال 87
توی جشنواره من خبری از محدوده ها نیست به هر که و به هر تعداد که دلم بخواد جایزه میدم ، بعضی از آثار گفته شده مال سال 87 نیست ولی خوب از شانس بد یا خوب من توی سال 87 باهاشون آشنا شدم یا به دستم رسیدن . جایزه من یه تشکر خشک و خالی از کسانیست که هنر و لذت رو با هم خلق می کنن. و یه تشکر خشک وخالی دیگه هم به دوستانی تقدیم می کنم که این لذت رو با من به اشتراک گذاشتن .
خوب وقتش رسیده بهترین ها ی سال 87 رو معرفی کنم :
نویسنده : ساموئل بکت به خاطر کتاب بیرون افتاده
نویسنده داستان کوتاه : ابراهیم نبوی به خاطر داستان کوتاه اشک و مهتاب از کتاب دشمنان جامعه سالم
شاعر: اورهان ولی به خاطر سبک خاص و کودکانه اشعارش :
کاسهاي زير نيم كاسه است
هر روز اين دريا اين قدر زيباست؟
هميشه اينطور ديده ميشود آسمان ؟
هميشه اينقدر زيباست،
اين اشيا، اين پنجره ؟
نه،
به خدا نه،
كاسهاي زير نيم كاسه است.
عکاس : حامد پرهام به خاطر عکسهای زیبا مخصوصا عکس زیر
و دوست خوبم محمد رضا رحمانی به خاطر عکسهای زیبا از طبیعت ایلام

موسیقی ایرانی :محسن نامجو به خاطر آهنگ ای ساربان (دانلود)
موسیقی خارجی :گروه Radiohead به خاطر آهنگ Creep
و گروه Secret Garden به خاطر آهنگ Adagio (دانلود)
کارگردان فیلم ایرانی: سامان سالور به خاطر فیلم چند کیلو خرما برای مراسم تدفین
فیلم خارجی: فیلم زن ناشناس ( Unknown Woman 2006) به خاطر ایده ، تدوین ، کارگردانی ، موسیقی و بازی ناب و اینکه این فیلم رو بهتر از این نمیشه ساخت.
از آقایان جوزپه تورناتوره Giuseppe Tornatore به خاطر کارگردانی و موریکنه Ennio Morricone به خاطر موسیقی و خانم سنیا راپوپورت Kseniya Rappoport به خاطر بازی زیبا در این فیلم تشکر و قدردانی ویژه می کنم . صحنه هایی از فیلم:
سریال تلویزیونی: سال 87 تلویزیون ایران نگاه نکردم
نرم افزار: مرورگر فلاک به خاطر امکانات وب 2
سایت اینترنتی: فیس بوک به خاطر پدیده اپلیکیشن ها
وبلاگ: وب 3 به خاطر مطالب آموزشی در زمینه وب 2
آلبوم استاد شجریان: فکر کنم امسال همایون مثنوی رو به خاطر لذت بی نهایت شعر ، موسیقی و آواز بیشتر گوش کردم .
در پایان از دوستان خوب وبلاگ نویس نیز دعوت می کنم با همین کار لذتهاشون رو به اشتراک بذارن . لطفا نظرتون رو در مورد این کار بگید
6 comments آوریل 10, 2009
معرفی یک مرورگر و چند ابزار مفید برای کاربران وب 2
کاربران وب 2 برای استفاده بهتر از سرویسهای وب 2 بهتر است از مرورگر Flock (دانلود) (برنده جایزه بهترین مرورگر شبکه های اجتماعی) استفاده کنید که به طور پیش فرض امکان برقراری ارتباط با سرویس های وب 2 از جمله فیس بوک، تویتر، دلیشز، دیگ، وردپرس، یوتیوب، فلیکر و امکانات مورد نیاز این سایتها از جمله:

امکان بوکمارک کردن در سایتهایی چون دلیشز و دیگ
یه ادیتور داخلی و امکان اتصال آن به سرویسهای وبلاگ دهی
اطلاع پیدا کردن از فعالیتهای دوستان در سرویسهای اجتماعی چون فیس بوک و تویتر و..
آپلود عکس در فلیکر و فیس بوک وخیلی امکانات دیگررا با خود دارد.
علاوه بر این ،فلاک که بر پایه فایرفاکس ساخته شده است می تواند از تمام افزونه های فایرفاکس استفاده کند.در زیر چند تا از این افزونه ها که کمک زیادی به کاربران وب 2 می کنه رو معرفی می کنم :
1- Google reader popup (دانلود) که امکان اتصال به گوگل ریدر شما را در هر لحظه فراهم می کند.
2- TwitterFox(دانلود) : کاربران تویتر به خوبی با این افزونه آشنا هستند و تویت کردن با تویتر فاکس مزه دیگه ای داره
3- ShareThis (دانلود) به تولبار اضافه می شه و امکان فرستادن آدرس ،متن ، عکس ،ویدئو وسایر محتوای یک صفحه را بوسیله کلیک راست بر روی آنها و انتخاب گزینه Share This به اکثر سرویس دهنده های وب 2 فراهم می کند.
4- Video Download Helper (دانلود) که امکان دانلود و تغییر فرمت عکس ، فایلهای صوتی وتصویری را از سایتهای مختلف از جمله یوتیوب را برای شما فراهم می کند.
5- Feedly (دانلود) که به عنوان گوگل ریدری جذابتر در وبلاگ وب 2 معرفی شده است.
برای به کارگیری افزونه های دلخواه ، در فلاک به منوی tools رفته و گزینه Add-ons و سپس plugin را انتخاب کرده و بر روی گزینه Get Plugin کلیک کنید تا به صورت اتوماتیک به سایت افزونه های فایرفاکس متصل شوید .حالا می توانید به راحتی افزونه های دلخواه را انتخاب وبر روی فلاک نصب کنید .
اگر افزونه دیگری در رابطه با وب2 سراغ دارید در قسمت نظرات بیان کنید.
3 comments آوریل 3, 2009
نگاه من به فیلم ویکی کریستینا بارسلونا

ویکی و کریستینا میرن بارسلونا واسه تفریح …..
این می تونه توی فیلمی از وودی آلن اتفاق افتاده باشه ، این یه اتفاق سادست مثل تمام اتفاقات زندگی
کریستینا با یه مرد نقاش ارتباط برقرار می کنه که زنش رو طلاق داده
ویکی در شرف ازدواجه و برای آیندش برنامه ریزی کرده
نقاشه از هردوشون می خواد که به یه جای تفریحی برند و با هم عشق بازی کنند….
قابل توجهه که میانگین نمره این فیلم توی IMDB هفت و نیمه و من لاگین می کنم تا یه 10 ناقابل به این فیلم بدم.
برای این که فیلم رو با تعریف کردنش خراب نکنم باید بگم که وودی آلن توی این فیلم با چند تا چیز خیلی مهم کمی شوخی کرده
1- نمک زندگی رو به گند می کشه : نقاشه توی فیلم میگه همه چیز من و ماریا النا عالی بود ،یه چیز جزئی کم داشتیم .مثل نمک
2- هدف رو به چالش می کشه : ویکی با یه رابطه یه شبه همه برنامه هاش به هم می ریزه
3- ازدواج رو به چالش می کشه : نقاشه با زنش و کریستینا تنها در صورتی می تونن با هم زندگی کنن که هر سه تاشون حضور داشته باشن.
4- بی خیالی رو ترویج میده : کریستینا بی خیال همه چیز میشه
5- عشق رو به زنجیر می کشه: هر جا که قراره عشقی متولد بشه وودی آلن میاد وسط و جلوشو می گیره . اگه شده حتی با یه هفت تیر تا به ویکی ثابت کنه قدر عافیت کسی داند که به دنبال عشق گردد.
6- حقیقت چیه؟: اگه تو هم بری بارسلونا و برگردی می فهمی
این ها رو گفتم که بدونی وودی آلن در فیلم ویکی کریستینا بارسلونا یه شاهکار خلق می کنه . این دیالوگ که کریستینا آخر فیلم میگه “تنها می دانم چه چیزی را نمی خواهم” دیگه آخرشه
در سایت پرش های بلند درباره فیلم بیشتر بخونید.
دیدن این فیلم رو به همه توصیه نمی کنم.
8 comments آوریل 1, 2009
فید ها در وب 2 و انتخاب یک فیدخوان مناسب
فید ها صرفا برای اخبار یا پست های یک وبلاگ در نظر گرفته نشده اند. بلکه هر مولفه اطلاعاتی در وب می تواند به صورت یک فید در آید . برای همین تمامی فعالیتها در اینترنت می تواند به صورت فید در آید .
استفاده از فید در اطلاع رسانی ، یکی از تفاوت های فاحش میان وب 1 و وب 2 هست.
در وب 1 برای اطلاع پیدا کردن از اخبار یک سایت یا وبلاگ می بایست به آن سایت مراجعه کنید ولی با وجود فید یا خوراک این مشکل حل شده و فید خوان ها در سراسر وب اخبار را جمع اوری کرده و در اختیار کاربر قرار می دهند
به طور مثال شما می توانید تمامی فعالیتهای اینترنتی خود و دوستانتون رو از طریق فید دنبال کنید :
اخبار سایت،پست های وبلاگ ،تویت ها،کامنت ها،عکس ها،فایلهای تصویری،بوکمارک ها
فعالیت های خود و دوستانتون در سایتهای فرند فید وفیس بوک
لینک های اشتراکیتان در گوگل ریدر
و…..
اکنون سوال اینه : موارد بالا رو چه طور میشه یه جا داشته باشیم یا از چه فید خوانی استفاده کنم بهتره؟
چند روش بهتون پیشنهاد می کنم :
تمام سرویس های گفته شده در بالا به راحتی به فرند فید وارد می شوند ، کافیه یک اکانت فرند فید داشته باشید و فیدهای دلخواهتون را به آن اضافه کنید وهمچنین می توانید آنها رو با دوستاتون به اشتراک بذارید.اگر می خواهید در مورد فرندفید بیشتر بدانید اینجا را کلیک کنید.
گوگل ریدر نیز گزینه مناسبی است ، اضافه کردن فیدها به راحتی صورت گرفته و موارد دلخواه رو می توان به اشتراک گذاشت . برای نحوه استفاده از گوگل ریدر اینجا را کلیک کنید.
برای اینکه به صورت آف لاین و از روی دسکتاپ بتوانید فید های گفته شده رو مرور کنید . من GreatNews Rss Reader رو پیشنهاد می کنم. این برنامه فیدها را خوانده و ذخیره می کند . شما می توانید پس از قطع ارتباط از اینترنت آنها را بخوانید. این حالت برای کسانی که از دیال آپ استفاده می کنند مناسب است.
بر روی موبایل هم می توانید از گوگل ریدر استفاده کرده ، به این صورت که آدرس reader.google.com رو در Browser موبایلتون تایپ کنید. یا از نرم افزارهای فیدخوان مخصوص موبایل استفاده کنید.
درسایت یا وبلاگتان نیز با اضافه کردن فید اکانت فرند فید یا گوگل ریدرخود ، دیگران را از آخرین مطالب به اشتراک گذاشته شده توسط شما مطلع گردانید.بعضی از سرویسهای وبلاگ دهی چون ورد پرس این امکان را به شما می دهد . در غیر این صورت می توانید از یک کد اماده Rss Reader استفاده کرده یا از گدجت های گوگل استفاده کنید.
همچنین می توانید تمامی سرویسهای بالا را به اکانت تویتر خود اضافه کنید، یکی از سایتهایی که این کار را انجام می دهد تویتر فید است.فیدهای دلخواه را به تویتر فید بدهید تا فیدهای مورد نظر شما در دوره زمانی دلخواه تویت شود.
اگه مطلبی هم هست که شما اضافه کنید ممنون میشم.
Add comment مارس 24, 2009





